يك كودك. كودكي كه بي هيچ دليل آشكاري از بازي كردن باز مي ايستد و به يكباره رخساره اش رنگ مي بازد و بي حركت مي ماند و خاموش مي شود... و ديگر كاري جز خنديدن نمي كند.
كريستين بوبن
رفيق اعلي
پيروز سيار

طبقه ي همكف، با يك هال كوچك، آشپزخانه و سرويس بهداشتي، بازنمايي وضعيتي است كه خواه نا خواه بر چگونگي طراحي فضاهاي مسكوني تحميل شده است. واپسين انساني كه زرتشت گفت:"...انساني كه همه چيز را كوچك مي كند..." واپسين انساني است كه دارد ريشه هاي هستي خودش را با جهالت و به سرعت مي بلعد. فضاي 4 در 21 متري طبقه ي همكف، سطحي نگري انسان امروز به مكاني را نشان مي دهد كه در واقع منشا كسب آرامش و تنها نقطه ي اتكاي فرد است. جايي كه بايد با احتياط و زمزمه وار، كلمه ي خانواده را به زبان آورد.
طبقه ي اول، با توجه به ارتفاعي كه از سطح خيابان گرفته، همانند ذهني عمل مي كند كه از موضوع فاصله گرفته، به نحوي كه مي تواند وضعيت را درك كند و پيشنهادي را ارائه دهد. در اين فشار حجم فضاهاي شهري و محدوديت هاي طراحي، يك طبقه ي كامل به مكاني براي استراحت و آرامش اختصاص داده شده. آرامش، آلترناتيوي كه دور و دست نيافتني مي نمايد. عصاره ي معجزه آسايي كه در اين شلوغي و ازدحام بي پايان، ميان دست و پاهاي عصبي، بر زمين ريخته و ناپديد شده. در جامعه اي كه شك و ترديد بر باورهاي آدمي، سايه انداخته، چگونه مي توان وضعيتي جديد را به راحتي پذيرفت؟ چگونه مي توان زندگي اي كه بر لبه ي پرتگاه، با عجله مي دود را دعوت به آرامش كرد؟ اين طبقه، تنها مي تواند مكاني باشد براي خستگي اي كه شب، بر تخت فرو مي افتد و روز بعد، با كسالت و كرختي بيشتري چشم باز مي كند. جايي براي پخش كردن پرونده هاي اداري و ساختن دريچه اي كه از آن نگراني ها و گرفتاري هاي بيرون از خانه، به داخل نفوذ كند.
طبقه ي دوم، تعريف نشده است. در حقيقت، اين طبقه، نا خودآگاه، مخاطب را با لامكاني آشنا مي كند كه در آن آرامش با نور مي رقصد. در اين ميان، ما حركت روان و آرام سقف و نفوذ ملايم نور به داخل فضا را مي بينيم، اما، اين نور، از خلال سايه هاي ترديد مي گذرد و در ذهنيت كليشه اي مخاطب رخنه مي كند.
ساختار نامتعارف سقف، از جهان بيرون، زيبايي را صيد مي كند. اين زيبايي، گرم و آهسته از ميان هشت تير سقفي مي گذرد، انعطاف و مواج بودن را به تيرها هديه مي كند و بر ديوارهاي سرد و بتني مي لغزد. در اين پروسه، محتواي عميق و سيالي كه با تار و پود متن آئورا، آميخته، به اين فضاي مسكوني، معنا و مفهومي پويا مي بخشد.
اين خانه توسط شركت "FOBA"، در سال 1994 طراحي و در سال 1996، ساخته شد.
عكس هاي بيشتر؟
ادامه دارد...

گائودي، در بخش بخش اين بنا، اصول پذيرفته شده ي واقعي را در هم مي شكند و با هم مي آميزد. در " La Pedrera"، طبيعت تمامي انتظام پنهان در درون خود را تغيير مي دهد، بي آنكه مخاطب شاهد اين فرآيند باشد. مخاطب در اين بنا، با يك نتيجه رو به روست، هويتي نو و در عين حال آشنا كه ردي از نشانه هاي طبيعت اين كره ي خاكي را در خود دارد.
عنوان نوعي انرژي نهفته در درون ساختار عمل مي كند كه در فرآيند خوانش و فهم معناي قراردادي آن ها، آزاد مي شود و ذهن مخاطب را با مسائلي ساده و روزمره، اما از دريچه اي ديگر، رو به رو مي سازد. همچنين، اين روش نشانه گذاري، سبب پيچيده تر شدن وجه رازآميز ساختار مي شود.
ونه و غير قابل كشف بنا، عمل مي كند.
جايگاه گائودي در اين بنا، همچون جايگاه فردي ست كه بر بسياري از بازي هاي بصري و ذهني جهان عيني و ملموس، آگاه و مسلط است و حالا فرصتي پيدا كرده تا اطرافيان خود را متوجه ثابت و الگومند نبودن واقعيت ها سازد و ذهن مخاطب را درگير نوع ديگري از اين بازي كند به نحوي كه در آخر، ذهن براي قبول چيزي فراتر از آنچه به راحتي درك مي كند و برايش ملموس و دست يافتني ست، مستعد و آماده شود.
پيچك وار بر پوسته ي بنا مي لغزد. در درون آن نفوذ مي كند و بر سر بالكن ها، در قالب نرده هاي فولادي، تجلي مي يابد. سر ستون ها، سر در اصلي، ديوار ها و پنجره ها، مجذوب حضور طبيعت، تغيير شكل مي يابند و به فرم هايي نرم بدل مي شوند.



