۱۳۹۷-۰۲-۱۱

La Route


(*)


به ندرت پیش آمده که نوشته های سال های پیش ام را بخوانم. دلیلش را نمی دانم. شاید چون چندان از من دور نیستند و یا شاید چون هر بار نوشتن اگرچه دلپذیر و شیرین، ساعت ها و گاهی اوقات روزها، انرژی از من می گیرد. اما آن نادر وقت هایی که می خوانم شان، برایم این سوال پیش می آید که چطور این را نوشته ام؟ آن پرتو فکری از کجا می آید و زیر انگشت های من بی قراری می کند؟ و چرا من؟
کمی عجیب است، ما اکثر اوقات، تصور می کنیم خودمان سرچشمه ی اندیشه های نو هستیم. اما مگر غیر از این است که حتی بودن مان نیز به انتخاب ما نبوده؟ تجربه هایمان، موقعیت ها، آن هایی که آمدند و بر روحمان بوسه ای نشاندند یا زخمی زدند و رفتند، کدام را ما انتخاب کردیم؟ ما در برابر آنچه که از سرمنشائی ناپیدا، همچون آبشاری از نور بر قلبمان می ریزد، بی دفاعیم. انتخابمان می کند. فرو می بارد و از غربال دردها و شادی های بزرگ و کوچک که باز هم انتخابمان نبوده، عبور می کند و می شود اندیشه، می شود هنر.
آنجا که در اختیار ماست، انگشت اشاره ی مان، نه چندان آگاهانه، بر امور روزمره ی زندگی می چرخد و بر چیزی خنثی توقف می کند. در گاه و بی گاه همین لحظات، دستی بزرگ تر به ما اشاره می کند. در این مواقع، "چرا من؟" برای اکثر انتخاب شدن هایمان، پرسشی همیشه بی پاسخ است که اتفاقاً رازواره گی اش، در این پیرامون خنثی همچون رگه های درخشان شگفتی، می دود و رشد می کند.
ما در مسیری تقریباً نامشخص، پیش می رویم. گاهی اوقات می ایستیم، گاهی اوقات می دویم و گاهی در کناره ی جاده می نشینیم و به خورشیدی که مشخص نیست دارد طلوع می کند یا غروب، نگاه می کنیم. و بعد، در نامحتمل ترین لحظات، کسی از میان ما، انتخاب می شود تا قدرت هنر را و جادوی اندیشیدن را در برابر چشم و دلمان برپا کند و کنار آمدن با عبارت " تقریباً نامشخص" را ممکن سازد.
از ما، یک تصویر بزرگ تر هست. در این تصویر، خود مسیر، هدف است؛ ما آدم ها همراهانی منتخبیم، هدف نیستیم؛ چرا که در اینصورت، زود تمام می شویم؛ چراکه در اینصورت، برای عظمت آن انتخاب های رازآلود، آن اشاره های گاه و بی گاه، قفسی کوچک ساخته ایم. نه، ما قلب هایی هستیم که برای قطره ای روشنایی می تپیم. آن اشاره ها به ما می رسند، در ما زیبا می شوند، از ما عبور می کنند و بر آنکه باید، فرومی بارند.



(*) Photographer: Kristina Makeeva