۱۳۹۷-۰۵-۳۰

یک پرانتز






من عادت به اثبات خودم ندارم، اما بدلایلی تصمیم گرفته ام این مسئله را همین یک بار مطرح کنم. به این وسیله اعلام می کنم بنده فقط در وبلاگ آستاره فعالیت می کنم و هیچگونه کانالی در تلگرام چه به نام خودم، چه به نام آستاره و چه به نام هر شخص دیگری نداشته و ندارم. دوست دارم هر فکر، احساس یا پیامی که ارزش نوشتن داشته باشد را همینجا بیان کنم. من فقط یک آستاره ی کوچکم که از پس لحظه های تاریک بسیار، به طور مداوم در پی نور می گردد، سادگی را دوست دارد و حالا مدتی ست که قلب اش با یک همراه خوب می تپد. 








.







تو ای همراه! ای یقین ِ یافته *! ما همگام هم ایم. 
من فقط از تو می خواهم کمی کنار این جاده بنشینیم و مه غلیظ در میان نشسته را کنار بزنیم. 
تا جایی که شاید تو نگاهِ همیشگی ِ مرا به طبیعت زیبایت ببینی.







* : اشاره به شعر ماهی، احمد شاملو.



۱۳۹۷-۰۵-۲۹

.






حالا شاید مرا ببینی. منی که تمام مدت در کنار تو ایستاده بودم و با تو مستقیم حرف می زدم.
این تطابق های تصادفی را رها کن. کلام من، به نام من است. آن ها را دوباره بخوان.
شاید مِهر بافته شده در آن را بیابی. شاید صداقتش را بیابی. شاید این بار مرا ببینی.








One & Only Commitment







این است نغمه ی آسمانی که چون رعد از درون ما که در حجره ی قلب ساکنیم شنیده می شود: 
بپرهیزید، ببخشید و مهر بورزید.



بریهاد ارانیکا اوپانیشاد







۱۳۹۷-۰۵-۲۸

.







کلمات من، رودهای باریکی از تمامیتِ من اند که از میان انگشتانم جاری می شوند.
و نغمه های این قلب، هر چند ساده، زیر سیل واژگان نامربوط اطراف، هزار پاره بود و شنیده نمی شد.
و من این غربت را باور نمی کردم.
تو ای زندگی! تو خود شاهد تپش های قلب منی و همین مرا کفایت می کند.






۱۳۹۷-۰۵-۲۳

زیر و زبر







دوش دیوانه شدم عشق مرا دید و بگفت
آمدم نعره مزن جامه مدر هیچ مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر می ترسم
گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو

من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت
سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو



مولانا





۱۳۹۷-۰۵-۲۱

Rooting








پرنده ای که روی شانه ی چپ تو نشسته، آشیانه اش سرشاخه های ترد و سبز سپیدارهاست. همپروازش، قطره های باران و ابرهای سادگی ست. از سایه های تیره ی پیش داوری فراری ست. او به دست های تو نگاه نمی کند. او، رد رگ ها را تا قلب دنبال کرده و هم آواز نغمه های مهر و سرور تو، آواز می خواند. برایش اعتبار ِ کلام ِ محبت، ابدی ست؛ نقشی ست ماندگار که بر تن فضا می نشیند. غذایش میوه ی لحظه های گفتگوست و از چشمه ی تلاقی ِ نگاه سیراب می شود. 
مراقبش باش. نگاهش کن. با او سخن بگو.









۱۳۹۷-۰۵-۱۸

Oasis





(*)


... عشق را از عاشق بپرس. عشق را از قلبم بپرس. آبی را از رگ هایم بپرس. شاعر را از شعرش بپرس. من را از صبح پریشانی بپرس. نگاه مرا از چشم های خود بپرس. سوختن را از آتش بپرس. مرا از ستاره ای کم سو نپرس. مرا از خورشید بپرس. مرا از فردا بپرس... مرا از هوای بارانی بپرس. مرا از جنون عشق، مرا از زنجیر پشت، مرا از عطرم بپرس... مرا از پرنده ای که سر جنگ با زمستان دارد، مرا از همان بپرس. منم... آن منم... مرا از خودم بپرس.




مسعود کیمیایی





(*) Photographer: Austin Tott