۱۳۸۵-۰۵-۲۱

AvE MariA#1



در ادامه ي بحث مكث....


ساده نگريستن به محيط پيرامون و تك وجهي شمردن آن، جز بسته ماندن دريچه هايي كه وجوهي زيبا و شگفت را در پس خود پنهان كرده اند، حاصل ديگري نخواهد داشت، همچنين پيچيده شمردن مسائل و رويدادها، انسان ها و محيط، به نامعلوم تر كردن جايگاه آدمي، دامن مي زند.
براي فهميدن اصل حقيقت مي توان، هزاران كتاب خواند، متون سنگين فيلسوفان را زير و رو كرد و به بحث و جدل پرداخت و به نتيجه اي رسيد كه كمي دل را راضي كند. دست آخر به اين نكته ها مي رسيم كه امور حقيقي با امور واقعي تفاوت فاحش دارد و يا اصولا چيزي به نام واقعيت وجود ندارد و يا وهم و رؤيا، چيزي ست كه ما آن را واقعيت مي پنداريم.
در نهايت، ذهن آدمي در ميان پذيرفتن تمامي آنچه كه آموخته با آنچه كه حضور عيني دارد، دچار نوعي كشمكش عميق و بنيادين مي شود. به نحوي كه در برخي از موارد، عملي كردن مسائل تئوري، محال و دست نيافتني مي نمايد.
رسيدن به نگاهي كه سادگي ِ پيچيده ي جهان را دريافته و ميان اين دو توازن و تعادل ايجاد كرده، اگرچه امري ست مشكل اما، نتيجه ي آن، درك عميق جهان هستي است. پذيرفتن كيفيت جهان و جايگاه خود، آرامشي به همراه دارد كه قبول كردن و كنار آمدن با وجوه ديگر محيط پيرامون را آسان تر مي سازد.


Passeig de Gracia :

مي خواهم به يكي از قديمي ترين نقاط مكث بپردازم.
بناي "Casa Mila" و يا همان "La Pedrera" ، يكي از شاهرگ هاي حياتي كالبد شهر بارسلونا است. قدم زدن در خيابان مجاور و نيم نگاهي انداختن به "La Pedrera" و تنها ديدن نماي ظاهري آن، بر الگوهاي ثابت ذهن، تاثير مي گذارد.
مخاطب از همان ابتدا، با موجوديتي مواجه مي شود كه مجموعه ي عظيمي از تناقضات به هم پيوسته و نا گسستني ست. توده ي عظيمي كه با وجود كيفيت سخت و ثابتش، نوعي حركت و سياليت در آن موج مي زند. بنايي كه در عين ايجاد حس سكون و انعطاف ناپذيري، از قانوني پيروي مي كند كه از اصل طبيعت، الهام گرفته است و شايد بتوان گفت كه كيفيت سيال و مواجي كه اين بنا دارد، از حضور پيدا و نا پيداي طبيعت، هستي يافته است.
طبيعت، پيچك وار بر پوسته ي بنا مي لغزد. در درون آن نفوذ مي كند و بر سر بالكن ها، در قالب نرده هاي فولادي، تجلي مي يابد. سر ستون ها، سر در اصلي، ديوار ها و پنجره ها، مجذوب حضور طبيعت، تغيير شكل مي يابند و به فرم هايي نرم بدل مي شوند.
"La Pedrera" وجود دارد. با همين ظاهر عجيبش و به راحتي توانسته قالبي كه براي يك امر عيني در نظر گرفته مي شد را بشكند. اين بنا، آميخته اي از حضور عناصر اساطيري و جلوه هاي طبيعت با واقعيت ها و كليشه هاي رايج است. نهايت اين آفرينش، اشاره به وجهي از جهان پيرامون است كه قبول آن توسط عقل و منطق، آسان نيست. آن چنان كه بر سر كاربردي بودن اين بنا و منطقي بودن فرم ها و فضا سازي هاي آن، مي توان بحث هاي زيادي داشت.
اين بنا، بيشتر از آنكه نقشي كاربردي داشته باشد، در تلاش است تا نگاه بيننده را بر تولد هويتي جان گرفته از كليت جهان طبيعت، باز كند. هويتي كه در عين قانونمندي، اصول و قواعد دنياي بيرون را به هم مي ريزد.



: Vertumnus and Pomona

"La Pedrera" موجوديت رازآميزي ست. صحنه اي عظيم، براي بياني ديگرگون از افسانه ها و فضايي براي حيات دوباره بخشيدن به شخصيت هاي سمبليك و اسطوره اي، كه به وسيله ي رنگ و نقش، همه در نگاه مخاطب جان مي گيرند و قدم هاي او را براي كشف راز يك حكايت تو در تو و غني، به داخل بنا هدايت مي كنند.
به كمك ديوار نگاره ها، ويرانه هاي تروا، دوباره جان مي گيرد، سمبل زنانه ي حرص و طمع، در ميان مردم مي نشيند، نماد خشم و غضب، زير قلم موي نقاش، رنگ هاي تند به خود مي گيرد، روايت دلدادگي "Pomona"، الهه ي ميوه به "Vertumnus"، الهه ي پاييز، جاودانه مي شود و در نهايت تاريخ و افسانه، در هم مي آميزد تا مخاطب در فضايي مستعد براي تجربه ي ذهني دنيايي ديگر، جاي گيرد.
درك حكايت روايت شده، سبب كشف حضور پنهان شخصيت هاي جان گرفته، در درون بنا مي شود. در نتيجه، مخاطب پي مي برد كه نوعي آگاهي اساطيري و راز آميز در كالبد اين بنا رسوخ كرده است. قرارگيري در برابر امري واقعي به نام ساختار و درك ذهني محتوايي پيچيده و پويا، تعريف محدود و سطحي از واقعيت دنيا را دوباره به زير سوال مي برد.


عكس هاي بيشتر؟


"AvE MariA" ادامه دارد...





۲ نظر:

morteza pourhaji گفت...

بیشتر از همه اسم این نوشته برایم نا بهنگام شد. خاندم تمام را و عکسهای بیشتر ، باز نشد.

ernesto گفت...

az hardotatoon motshakeram

1)gaudi

2)A.Nabavi

bekhtere tavile 1 matn

http://www.shema.blogfa.com/