۱۳۸۵-۰۴-۰۹

117184




من مي گويد:

"... اين مردن، بيشتر به جان كندن شبيه است..."


از اين تسلسل و تكرار بي نهايت، شگفت زده ام...
از اين حجاب چهره ي جان....









۴ نظر:

ناشناس گفت...

گاهي ساقه‌اي يا كلمه‌اي يا خنده‌اي يا قطره‌اي يا نزديكتر دستي ناعبث رنگي مثلثي دايره اي گلي گلي كمي بيشتر سرخي كنار افتاده كنار آبي واي ازين آبي آبي دستي ماهي نارنجي چه خوب ماهي هلالي نفس بكش پاشو زانو نزن بيا بيخيال زمين هوا هوا بپر درست در همين هوا پاشو كه چه كه خود حجاب خودي نه پاشو بيشتر از من بپر نترس بال شو بال شو به پر بگو سلام.

مرتضا پورحاجی گفت...

بعضی ها تمام نمیشوند تمامی می افرینند

مرتضا پورحاجی گفت...

اما این توهم که حجاب موجود است بیشتر از این هاست که تمامیت توهم ....کدام جان ِ پشت پرده؟ که جان همین چیز ِ ناچیزیست که حجاب بما گفته اند...هم شک نکن هم شک نکردن را تمرین کن

مرتضا پورحاجی گفت...

بگذار دقیق صحبت کنیم با هم حالا که ...: جان باید تعریف شود تا بر سر حرف های بعد به توافق برسیم/در ضمن حرف من متضمن تسلسل نبوده بلکه شاید بشود قبول کرد که دور عینی ی سالبه ی کبری داشته باشد( البته باید دوباره بخانمش)