۱۳۸۴-۱۱-۳۰

مکث



متن شهر ،بي حضور پويا و فعال بشر، متني كهنه و در معرض تخريب است، چه از لحاظ محتوايي و چه از لحاظ ساختاري. در حقيقت نفوذ گزاره هايي هوشمند (انسان) در ميان بافت ِ همواره ِ ناقص يك شهر، و در نتيجه شكل گيري پيوند بين اين گزاره ها و البته به واسطه ي وجود متن شهر، سبب ايجاد جوهره اي زيستي مي شود.

در حقيقت حضور انسان ها ( به صرف وجودشان)،در ميان فضاهاي شهري فرآيند شكل گيري روحي سيال را در درون بافت، پايه ريزي مي كنند.كه بسته به شرايط محيطي و نياز بشر به فعاليت هاي درون شهري، جوهره ي زيستی، از كيفيات گوناگوني برخوردار مي شود.

پل هاي ارتباطي كه به واسطه ي فعاليت هاي مختلف شهروندان در ميان چند فضاي شهري متفاوت شكل مي گيرد ،در واقع به مثابه ي رگه هاي حياتي بافت شهر، امكان گردش جوهره ي زيستي در درون خود را ميسر مي سازد و بدين ترتيب، با نگاهي كلي به متن شهر، گويي شاهد فعاليت هاي درون زيستي بافتي زنده هستيم كه در جهت رشد، تخريب، دوباره سازي و ترميم خود، دائما در تكاپوست.

كيفيت بصري و عملكردي فضاهاي شهري تعيين كننده ي جهت حركت مسيرهاي زيستي درون بافت است. معماري ساختارهاي شهري از يك سو در شكل گيري واسطه ها و كلان واسطه ها ميان مسيرها(فضاهای شهری مرتبط) و از سوي ديگر در تعيين جهت حركت مسير، نقش مهمي ايفا مي كند. در حقيقت چيستي ايده ي معمارانه، در شكلي پنهان و با تاثيری كه بر گزاره هاي هوشمند دارد، فرصت انتخاب كوتاه ترين و راحت ترين مسير ممكن را پيش رو مي گذارد.

در اين ميان فضاهايي وجود دارند كه درواقع بن بست مسير زيستي كل بافت محسوب مي شوند.جائي كه جوهره ي زيستي مكث مي كند و از ادامه حركت باز مي ماند. به عبارت ديگر، اين نوع فضاها كمترين نوع ارتباط را با ساختارهاي شهري ديگر برقرار مي كنند. اين فضاهاي مكث، براي توقف فعاليت هاي بيروني و فراهم كردن نوعي فرصت براي به چالش كشيدن تفكر، مورد توجه قرار دادن نشانه هاي پذيرفته ي شده ي بصري به نحوي كه اصل پذيرش نشانه ها به زير سوال برود و انتقال مفاهيمي خاص كه شايد در روزمرگي ها، چندان مورد توجه قرار نگيرند و ... است.

كيفيت دروني اينگونه فضاها، فعاليت هاي خاص خودش را مي طلبد که ذهنیت گرایی محور اصلی شکل گیری این فعالیت ها محسوب می شود و دريافت هاي حاصل از آن،آفرینش روحي مستقل در درون این فضاها را سبب می گردد. در واقع شايد از لحاظ عملكردي، تفاوت چنداني با ديگر فضاهاي شهري نداشته باشد، اما ايده ي معمارانه اي كه در پس حركت خطوط، فرم ها و احجام شكل دهنده ي آن، مخفي ست شرايط را اينگونه فراهم می سازد كه سرچشمه ي خلق روحي تازه در درون فضا، كنكاش هاي ذهني گزاره هاي هوشمند باشد.

اينكه اين ساختارهاي خاص، در ايجاد فعاليت هاي ذهني تا چه اندازه قوي عمل كنند و تلفيق فضاي درون با بيرون در چه محدوده اي بگنجد، با چگونگي شكل گيري محتواي پنهان آن ها رابطه ي مستقيم دارد.

در اين ميان به بررسي چند نمونه از اين نقاط مكث خواهم پرداخت.




ادامه دارد...



۳ نظر:

ناما جعفري گفت...

روایت اوحاضردرظهیرالدوله که یک روز برفی را با سیگاربرگ والکل فرانسوی تمام کرد

ناشناس گفت...

آیا میتوان بین سکون و حرکت اتحاد برقرار کرد وآنها را یکی کرد: حرکت کرد...سرعت کمتر شود، گردن بچرخد و چشمها لحظه کوتاهی خیره بماند،تفکیکی بین اینها قائل نشویم ،این چشمها هیچ وقت سکون ندارند....حتی در خواب،اگه باور نمیکنی ببندشون تا حرکتشون را ببینی........................حالا دیدی سکون در فضای شهری یعنی هیچ

آرش گفت...

برای همین اتحاد تنها جواب بین متضادهای زندگی ماست.............راستی یادم رفت بپرسم چشمات را باز کردی یا نه!؟