۱۳۹۲-۰۵-۰۸
۱۳۹۲-۰۴-۰۶
۱۳۹۲-۰۲-۲۴
۱۳۹۲-۰۲-۱۷
Rotunda/2
* تقریبا دو سال پیش،هنگامی که در آرشیوم در حال جستجوی مطلبی خاص بودم،متوجه ی مجموعه ای از کارهای Imre Makovecz شدم که خیلی پیش از آن، برای نوشتن مطلبی بر آنها کنار گذاشته بودم. انقدر شگفت زده شده بودم که بخواهم متنی بر آن مجموعه کارهای بی نظیر بنویسم اما گرفتاری های نامنتظره، امر نوشتن را به تاخیر انداخت. تا اینکه پس از مدت طولانی و پیدا کردن وقت، دوباره به سراغش رفتم.۱۳۹۲-۰۲-۱۰
Rotunda/1
برای کسانی که با کارهایImre Makovecz آشنایی ندارند، دیدن تصویر بالا، چه برداشتی را در بر دارد؟ این حدس که شاید در حال تماشای یک کلیسا هستیم؟ نمادها که چنین می گویند، آن صلیب طلایی، آن برج ها، آن در بزرگ...اما، این بنا، غرفه ی مجارستان در اکسپوی 1992 اسپانیا ست... البته یک غرفه در اکسپو، طبیعتاً مکانی ست که شما را با ویژگی های شاخص یک کشور آشنا می کند...این مشخصه ی بارز اکسپوهاست، قرار است به اطلاعات افراد نسبت به کشورهای مختلف افزوده شود. اما عاملی که باعث می شود در برابر این غرفه، دریافت اطلاعات به کندی صورت بگیرد این است که به بنا زیر سایه ی نام عملکردی نگاه می کنیم که برگرفته از دریافت های پیشین ماست. به خودمان می گوییم که معمار غرفه، یک کلیسا را معرف کشورش دانسته بنابراین طول می کشد تا متوجه شویم پیکر اصلی بنا، برای اشاره ای زیرکانه به مرسوم بودن ماهیگیری در مجارستان، قایقی وارونه است و جزئیاتی دارد که در هیچ کلیسایی مورد استفاده قرار نمی گیرد. همین که شناخته شدن بنا، با خروجی آرام از پس هاله ی ابهامات رخ می دهد، می تواند شگردی عالی باشد برای بالا بردن سطح کنجکاوی بازدیدکنندگان تا جایی که تصمیم سفر به آن کشور را بگیرند.
۱۳۹۲-۰۱-۲۷
۱۳۹۰-۰۵-۰۳
+G
احتمالا وقتی ساخت خانه ی N در سال 2008 به پایان رسید، تا چند ماه یا نهایتا یک سال بعد مورد توجه و شگفتی مخاطبانش در نقاط دیگر جهان بوده است، پروژه ی کوچکی با درجه ی اهمیت نه چندان زیاد که اطلاع رسانی در موردش به چند سایت محدود شده...

اما نکته اینجاست: چالشی که این « ابتکار » برای همسایگانش ایجاد می کند همیشگی ست. خانه در بافتی نسبتا قدیمی، در شهر Oita ژاپن ساخته شده و در یک کلام بی توجه به همه چیز است. نه تسلیم شرایط اقلیمی ست و نه ظاهرا حریم خصوصی، برایش ارزش دارد. بنا از سه مکعب مستطیل تو در تو ساخته شده: خانه در حقیقت، فضای داخل و بین دو مکعب کوچک تر است و فضای بین خانه و مکعب بزرگتر، حکم نوعی حیاط خلوت را دارد.


وجود پنجره ها و دریچه ها ی بزرگ، امکان تلاقی نگاه یک عابر با نگاه فردی که داخل خانه نشسته را به راحتی میسر می کند. در مقابل، چیزی که اینجا مهر «خصوصی » پایش می توان زد فضای سبز است. درخت هایی که پوسته ی بیرونی، اجازه ی دیده شدنشان را آسان نمی کند.


چالش، فرصتی ست که معمار این بنا ایجاد کرده برای رویارویی دو نسل : نسل قدیم معتقد به مرزبندی و پرده پوشی است. درون، در لفاف کلمه ی «خفا» شکل می گیرد و به پنجره های مات، ساییده می شود.
نسل دیگر اما خودش را فریاد می زند. واژه ی «آسودگی» برایش تعریف دیگری دارد، نمی تواند آن را در چهاردیواری های تنگ و تاریک بیابد. در نتیجه، خط چین میان درون و بیرون را نقطه چین کرده است.


اینکه افرادی در خانه ی N زندگی کنند، به تنه ی ذهنیت ساکنان قدیمی محله، نسبت به روش زندگی کردن تَرَک می اندازد. در معماری این بنا چیزی هست که نمی شود نادیده گرفت: حس «اعتماد» از طریق پنجره ها و دریچه ها، به بیرون جاری می شود: کسی به خود اجازه نمی دهد پای آن دریچه ها بایستد و به داخل خانه نگاهی بیاندازد، احترام به مرزهای خصوصی، امری نیست که با این معماری غریب زیر سوال برود. خوشبینی معمار به موفق بودن طرحش، قطعیت سپیدی دیوارها را دارد که اینچنین لایه لایه فضای خصوصی را به فضای عمومی نزدیک کرده است.


Architects: Sou Fujimoto Architects
Design Year: 2006-2007
Construction Year: 2007-2008
Site Area: 236,57 sqm
Constructed Area: 150,57 sqm
Photographer: Iwan Baan
۱۳۸۸-۰۱-۲۷
يك روز

آفتاب چهره از پنجره بر داشت
اتاق بي حوصله را چرخ زد
هوا را نوشت:
دوستت دارم.
پنكه ادامه داد.
اتاق خنديد و او هم.
عبور، ماه شد
وقتي آفتاب، چهره از پنجره برداشت.
پلاژ مردگان شاد
آذر كياني
۱۳۸۷-۱۲-۲۸
88

۱۳۸۷-۱۲-۱۶
۱۳۸۷-۱۲-۰۷
* بر شهر كهن چه گذشت؟
این تصویر، حجمی بی شکل را در کادر خود جای داده که نمی شود گفت از میان بافت شهر فراز یافته یا در میان آن فرو نشسته است. موزه ی هنر گرتس ، توده ای است با پوسته ی هوشمند، که روح فرهنگ و ایده های جدید هنری را در تار و پود محیطی که در/بر آن واقع است منتشر می سازد. یک فضای نمایشگاهی که بزرگی اش بر اهمیت آثار هنرمندان تاکید دارد، اما با وجود این تاکید بر اندیشه های نو و امکان جمع بستن آن ها در بعد مکانی واحد، خود، ماهیتی ناسازه با عملکردش دارد.
در فرآیند درک چیستی ساختار این بنا، ظهور واژه ی "نامفهوم" امری است عادی، چراکه معماری این نمایشگاه، در گستره ای نا معین به نام اکنونیت شکل گرفته، گستره ای که از شناخته شده ها و عرف های معطوف به گذشته، تهی است. ذهن به مدد وجود پیش زمینه هایش در درک حجمی که با آن رو به رو است، عاجز می ماند و به سکوت و تماشای صرف پناه می برد، نهایت تلاش ذهن برای فهم این اثر هنری، ربط دادن اش به شکلی حشره وار و خلاصه شده است. در حالی که هسته ی اصلی طرح این بنا، در کرانه ی ناشناخته هایی به وجود رسیده که در "همین حالا" پرسه می زنند و پنهان اند.
نمی گوییم این بنا به آینده اشاره دارد، زیرا معماری، به سبب موجودیتش، به امری موجود اشاره دارد، و "اکنون"، واحد زمان همواره موجود است. بر خلاف آن جهانی که ما در "حالا" برای خود می سازیم، که ترکیبی است ناموزون و اغراق آمیز از پندار باقی مانده از زمان سپری شده و وهم دست و پا گیر زمان دست نیافته، واژه ی "حالا" واژه ای است مستقل از گذشته و آینده، خالی از پندار و وهم، سراسر دریافتی است غیر قابل وصف از رابطه ی میان وجود و موجود در واحد زمان. واژه ایست در گستره ای بی انتها که ناتوانی ما در پذیرش بی کرانگی، برایش حد و مرز تعریف می کند.
اثر هنری که از بستر اکنون بر می خیزد، زمانی واژه ی "متفاوت" را با خود حمل می کند که تفکر آفریننده اش، فراسوی آگاهی جمعی و تاریخی، هماهنگ با "حال"، شکل گیرد. نتیجه ی گرایش به اکنونیت ، فردیت و تجردی است که ماهیت اثر را تعریف می کند، غیریت و دیگر بودنی است که نمی تواند در کنار هویت پس زمینه اش، بنشیند.
مغایرتی که در معماری این بنا موج می زند، سبب می شود تا معنایی جدید برای ماهیت بافتی که در آن قرار گرفته شکل بگیرد. در واقع دیگربودن بنا، محرکی است ذهنی برای دیگرگونه دیدن شهر، دوباره دیدن آن از نوعی دیگر.
معماری این بنا با اینکه از اساس در صدد یکی شدن با محیط پیرامونش نبوده اما سازشگر است و این سازش از پی تمهیداتی بر می خیزد که همان فردیتش را می سازد.حجم بنا از کنار زوایای ساختمانی که در کنارش قرار دارد، به نرمی می گذرد، ارتفاع چشمگیری از خط آسمان شهر نمی گیرد، انعکاس تصویر ساختمان های اطراف بر سطح پوسته ی بیرونی اش نوعی هماهنگی با محیط را تعریف می کند و بر بامش نورگیرهایی تعبیه شده که فرم آن ها به نوعی پیروی از شکل دودکش هایی است که بر فراز بام های قدیمی قرار دارد.
با این همه، این انطباق همواره در هاله ای از تعلیق و ناپایداری رخ می دهد و این عدم ثبات، برای دریافت مخاطب از بنا، فعلی را تعریف می کند که دائما میان بودن و شدن در حال نوسان است. تغییر و دگرگونی میان معماری کهن و معماری آینده ی شهر، وعده ایست که معماری خاص بنا در هر لحظه به ذهن مخاطب می دهد بی آنکه به شکلی بنیادین به آن عمل کند.در حقیقت دریافت مخاطب از بنا، تصویری است متحرک و متغیر که به سختی امکان واقعی بودنش را می شود تایید کرد.
موزه ی هنر گرتس، با وجود تاکیدی که بر فردیتش دارد،فضایی است برای گردهمایی آثار هنری. در واقع خالق این بنا برای اشاره به همه ی آن چیزهایی که هست، دست به آفرینش اثری زده که ماهیتی متضاد با "هست" ها دارد. با این وجود هویت فردی این فضا، از درون خودش و به واسطه ی نمایش نگاه هنرمندان و در بیرون به واسطه ی کیفیتی که بافت شهر دارد، شکل می گیرد و معنا می یابد و در عوض صفت "نوگرایی" را به شهر و هنرمندانش هدیه می دهد.
----------------------------------------------
* چاپ شده در شماره ي شش مجله ي «مهندسي زيرساخت ها»
۱۳۸۷-۱۱-۲۴
از ديار عروسك ها
يك پنجره براي ديدنيك پنجره براي شنيدن
يك پنجره كه مثل حلقه ي چاهي
در انتهاي خود به قلب زمين مي رسد
و باز مي شود به سوي وسعت اين مهرباني مكرر آبي رنگ
يك پنجره كه دستهاي كوچك تنهايي را
از بخشش شبانه ي عطر ستاره هاي كريم
سرشار مي كند.
و مي شود از آنجا
خورشيد را به غربت گل هاي شمعداني مهمان كرد.
يك پنجره براي من كافي است.
...
بخشي از شعر "پنجره"
فروغ فرخ زاد

















