۱۳۸۷-۱۰-۲۱
۱۳۸۷-۱۰-۰۸
۱۳۸۷-۰۹-۲۹
۱۳۸۷-۰۹-۲۲
AbsTraCt GeoMetrY
۱۳۸۷-۰۹-۱۶
۱۳۸۷-۰۹-۰۸
In A GreY FieLd
اما هر چه افق، رنگمایه های تیره تر به خود می گیرد، وجه موهوم معماری بنا، از میان می رود تا جایی که در شب، ساده بودن ، همه ویژگی های بنا را تحت تاثیر قرار می دهد.


آقای Junya Ishigami جنگل سپید را برای دانشجویانی طراحی کرده است که علاقمند به ساختن اشیاء ( از مبلمان گرفته تا روبوت) هستند. مکانی که اساسا هیچ چیزش معلوم و قطعی نیست، منعطف است و اصلا سعی بر مطرح ساختن خود ندارد.
۱۳۸۷-۰۸-۳۰
25
اراده رستگاری می آورد!
آن که هیچ نمی کند
هیچی به آفریدنش، وا می دارد!
نیچه
اکنون میان دو هیچ
علی عبداللهی
۱۳۸۷-۰۸-۱۶
Scale 1:1یا وقتی بخواهیم با واقعیت بازی کنیم
۱۳۸۷-۰۸-۰۱
از نشانه ای که نیست
رسانه (Medium) واسطه است. لفظ ارتباط را معنا می کند و نه محتوی رابطه را.از این منظر، هنر و معماری، رسانه اند. یک تابلوی رنگ و روغن، به صرف آنکه مجموعه ای است از ترکیب رنگ ها، خاصیت واسطه گری را خواه نا خواه دارد. اینکه تا چه حد تابلو به اصطلاح، گیرا باشد، بستگی به تفکری دارد که در پس کنار هم آمدن رنگ ها و خطوط پنهان است. معماری به عنوان رسانه با آنچه ما در عصر حاضر، رسانه جمعی می نامیم ( روزنامه، کتاب، تلویزیون، رادیو و اینترنت) هم راستا است.
به طور کل، زبان، تمامی آن چیزی است که در غلاف عبارت "وسایل اطلاع رسانی" یا "رسانه " قرار گرفته است. کلام و تصویر (که به نوبه ی خود از نوعی زبان پیروی می کند)، رساننده ی پیام اند. این در مورد معماری صدق می کند.زبان معماری نیز، متن یا ساختاری است که بر اساس یک سری باید نباید های قراردادی و توافق شده، شکل می گیرد. همچون طرز بیانی که در یک گزارش مورد استفاده قرار می گیرد. اما ماهیت این زبان و آنچه که به عنوان پیام در معماری مطرح می شود، متفاوت است.
متن در روزنامه و کتاب، از نشانه های گرافیکی (که به نوبه ی خود نوع خاصی از تصویر هستند) تشکیل شده که ما آنها را کلمات می دانیم. در رادیو، متن، از ترکیب اصوات ( گفتار و موسیقی) و در تلویزیون و اینترنت از ترکیب تصاویر و اصوات شکل می گیرد.نتیجه ی ارتباط با رسانه های جمعی و یا بهتر است بگوییم زبان، مجموعه ای از دریافت ها و برداشت ها است. نوشتار و گفتار از واقعیت سخن می گویند اما خود واقعیت نیستند، از آن فاصله دارند.اما معماری، متنی از جنس جهان واقعی می سازد که جزئی از واقعیت است حتی اگر این متن نیمه تمام بماند، ویرانه ای است که در ساحت ویرانگی، کامل است و وجود دارد. ناتمام ماندنی که اگر برای یک نوشته و یا گفتار رخ دهد، نه تنها اساس وجود آن به زیر سوال می رود بلکه پای توهم را به میان ادراک مخاطب، باز می کند.
همین ویژگی معماری سبب می شود که از آثار آن، در بررسی مشخصه های تاریخی، فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و ... ادوار، به عنوان مصداق هایی قابل دسترس تر و گاهی اوقات، به عنوان تنها مدرک موجود، استفاده شود.
در رسانه های جمعی ،اگر متن صرفا کیفیت اطلاع رسانی داشته باشد، جای زیادی برای تاویل های مکرر و متنوع نمی گشاید. اما در هنر و معماری، آنچه که دلیل ادامه ی حیات اثر محسوب می شود، برداشت آزادی است که برای هر فرد، یگانه است. پیامی که معماری رساننده ی آن است، احساس و تجربه ای ذهنی است که اساسا نمی تواند مطلق باشد، با اینکه زبان در این رسانه، در گستره ی امور واقعی و مطلق جای می گیرد. در مسکونی بودن یک واحد مسکونی، همانقدر قطعیت وجود دارد که در کسب احساس آرامش در آن، کثرت نظر. این آمیختگی قطعیت و نسبیت، در زبان، بر چیستی "نشانه" های قراردادی معطوف می شود، نشانه هایی که وجود دارند اما به امری اشاره می کنند که در بعد زمان و مکان ِ موجود، غایب است.
در هنر ومعماری، زبان (رسانه) بعنوان رابط حضور و غیاب میتواند به چالش کشیده شود .

آنچه که در این اثر، بر سورئالیست بودن مگریت تاکید می کند، برخورد هنرمند با قراردادهای زبانی است که ما ناخودآگاه، «واقعی» می پنداریم. وسیله ای که بر آن نام گذاشته ایم، مستقل و جدا از نامش، وجود دارد. نام هرگز خود وسیله نیست و در اینجا علاوه بر نام، جدا بودن "تصویر" پیپ از واقعیت نیز مطرح می شود. اما آنچه اهمیت دارد نه صرف این طرح، بلکه تاثیر طرح است که فرآیند ادراک بیننده را تا حدودی مختل می کند. در اینجا نقش واسطه گری نقاشی، بر ضد خود عمل می کند و به آن ماهیتی سورئال می بخشد. در اینجا نقاشی از امری واقعی سخن نمی گوید بلکه غیرواقعی بودن ذهنیت بشر را نشانه می رود.
مصداق این نوع برخورد با واقعیت را در «خانه ی ایده آل» ضاحا حدید می توان مشاهده کرد.



برای/در ضیافت هشتم
۱۳۸۷-۰۷-۲۲
۱۳۸۷-۰۵-۲۷
۱۳۸۷-۰۵-۰۶
LiGht aNd ShaDow
هستی جهان، هر لحظه در حال رخ دادن است، در حال تجدید کردن «بودن» اش است.این در مورد تک تک اشیاء صدق می کند بی آنکه ما به آن توجه کنیم. در اکثر مواقع ما نسبت به اشیاء بی تفاوتیم، تنها «داشتن» ، رابطه مان را با آن ها تعریف می کند. اما حس «داشتن» چیزی،معمولا به معنای «زیستن» با آن، نیست.
در هنر،جاذبه ی واقعه به مراتب بیشتر از «بوده» های اطرافمان است و دلیل این جاذبه، یا هراس پنهانی است که از «تنزل یافتن در روند هنری» بر می آید و یا این طرز تلقی که تنها می شود رخداد ها را روایت کرد، نه آنچه که «هست».

این کتابخانه ی دانشگاه Lateran ، در رُم است،فرم آن ساده است و تصویر محوی از کتاب را یادآور می شود. برای طراحی یک کتابخانه ،الهام گرفتن از فرم کتاب، به نحوی که در نهایت نه تقلید محسوب شود و نه فرم کلی کتاب در پیچ و خم و شکستگی خطوط طرح، فراموش شود، کار ساده ای نیست، بنابراین، «طرحی نو درانداختن» نگاه دیگری را می طلبد.

در این حالت خلاقیت، فرصتی ست تا زیستن با یک شئ را تجربه کنیم، با کتاب زیستن را. اینکه به ورق خوردن و فشردگی کاغذهایش، باز و بسته شدن اش، سایه روشنی که در یک کتاب نیمه بسته بر کلمات می افتد و... توجه شود، سبب فهم چیستی شئ آنگونه که هست و زنده شدن ارتباط آن با فرد، خواهد بود.


شخص در ذهن خود میان ورق های کتاب قدم می زند، کنار کلمات می نشیند، می تواند بر لبه ی کتاب راه برود، روی سیاهی حروف قدم بزند و...این زیستن، حقیقت پنهان در کتاب را برای فرد روشن می کند. فرمی می شود که در این نمونه می بینیم، ساده اما غنی.


فضای داخل کتابخانه، حکم ذهن طراح را دارد که امکان عینی کردن لحظه های زندگی با/در کتاب را فراهم می آورد. طبقات، کاغذ های در پرسپکتیو رفته ای که بر رویشان می شود قدم زد و هر کتاب، کلمه ای که این بنا، در قالب کتابی بزرگ در خود جای داده است.
آشنایی بیشتر؟
۱۳۸۷-۰۵-۰۲
...
...
بدرود!(چنین گوید بامداد شاعر)
رقصان می گذرم از آستانه ی اجبار
شادمانه و شاکر.
از بیرون به درون آمدم:
از منظر
به نظّاره به ناظر._
نه به هیأت گیاهی نه به هیأت پروانه ای نه به هیأت سنگی نه به هیأت اقیانوسی،_
من به هیأت ما زاده شدم
به هیأت پرشکوه انسان
...
از "در آستانه"
آبان 71
احمد شاملو
۱۳۸۷-۰۳-۳۰
۱۳۸۷-۰۳-۲۱
EverLand

پنجره ای که کادر برج ایفل شده، امکان خلق زبانی جدید و یگانه را برای معماری فراهم کرده است. زبانی که تنها در مکالمات پنهان ذهن و عناصر، قابل درک و استفاده است و آنچه که مهم است و کیفیت معماری و در تفکر عامه پسند، میزان دلنشین بودن یک فضا را مشخص می کند، نوع و سطح مکالمه ای است که بین انسان و محیط پیرامونش شکل می گیرد.
این، پنجره ی هتل اورلند است. تک اتاقی که بر بنای Palais de Tokyo جای گرفته و همچون ایفل، بیانگر طرز تفکر زمانه ی خویش است.عملکردی که برای این اتاق در نظر گرفته شده یعنی هتل بودنش و همچنین معماری داخلی زیبا، مدرن،چشم نواز و با شکوه آن، بستر ذهنی بسیار نویی فراهم می آورد و در واقع مخاطب را در زاویه ی دیدی قرار می دهد تا به پاریس و سمبل جاودانه ی آن نگاهی جدید بیاندازد.
هتل اورلند، نماینده ی کیفیت هنر و اثر هنری معاصر است، با این حال انعطاف پذیری بالقوه ای که تکنولوژی به هنر و معماری هدیه کرده، حرف مشترکی ست که ایفل و هتل بیان می کنند.هر دو از شالوده شکنی و فرا رفتن از مرزهای بسته و تنگ توانایی های شناخته شده سخن می گویند و هر دو یگانه و درخشان از عصاره ی ابتکار، از میانه ی متنی کهن برخاسته اند.

اما در این میان، حرف دیگری هست که خواسته ی نهایی هنر را در دو بازه ی زمانی متفاوت، رو در روی یکدیگر قرار می دهد. ایفل نمادی ست جاودانه، برجی ست که برای تمامی اعصار ساخته شده، بیانیه ی مفصل،غنی و زیبایی ست که دوام و همیشه «بودن» را در قالب عینی و بصری، برای هنر می طلبد و این سخنی ست که در عصر حاضر هرگز به میان نمی آید.
هتل اورلند، پس از ساخته شدن اش در سال 2002، هر از چند گاهی به مکان های مختلف «سفر» می کند، بر بام بنایی خاص و یا هرجای دیگری می نشیند و ذهنیت مخاطبانش را نسبت به محیط به چالش می کشد. این هتل در دو زمینه ی مختلف یکی هنر چیدمان و دیگری هنر معماری، آرزوی دیرینه ای را برآورده ساخته است. اینکه مخاطب بتواند در درون اثر هنری زندگی کند(هر چند کوتاه) و جزئی از هنر بودن را تجربه کند و همچنین امکان حرکت و جا به جایی بنا بر سطح سایت گسترده ای به نام کره ی زمین، خواسته هایی ست که در پس ذهن هر هنرمند و معماری پرسه می زند.
Palais de Tokyo, France
Museum of Contemporary Art Leipzig, Germany
در نزدیکی هنر به مردم، انعطاف پذیری و عدم ماندگاری ظاهری آن، نوعی جاودانگی ِ پنهان وجود دارد. هتل اورلند در پایان سال 2008 ، از روی بام Palais de Tokyo برچیده خواهد شد و به مکانی دیگر و شاید بر بامی دیگر منتقل شود،اما هرگز «تاثیر» ی که بر نگاه مخاطبانش نسبت به ایفل و در کل محیط پیرامون، گذاشته، فراموش نمی شود. این جاودانگی «تاثیر» گذاری هنر معاصر است که هدف می شود، نه ماندگاری «اثر هنری» و همین امر سبب می شود که هنر معاصر، خارج از حد و مرز قالب ها، بی شکل و جهانی، حقیقت وجود خود را در اذهان، ثبت کند.












