۱۳۸۷-۰۵-۰۶

LiGht aNd ShaDow


هستی جهان، هر لحظه در حال رخ دادن است، در حال تجدید کردن «بودن» اش است.این در مورد تک تک اشیاء صدق می کند بی آنکه ما به آن توجه کنیم. در اکثر مواقع ما نسبت به اشیاء بی تفاوتیم، تنها «داشتن» ، رابطه مان را با آن ها تعریف می کند. اما حس «داشتن» چیزی،معمولا به معنای «زیستن» با آن، نیست.
در هنر،جاذبه ی واقعه به مراتب بیشتر از «بوده» های اطرافمان است و دلیل این جاذبه، یا هراس پنهانی است که از «تنزل یافتن در روند هنری» بر می آید و یا این طرز تلقی که تنها می شود رخداد ها را روایت کرد، نه آنچه که «هست».



این کتابخانه ی دانشگاه Lateran ، در رُم است،فرم آن ساده است و تصویر محوی از کتاب را یادآور می شود. برای طراحی یک کتابخانه ،الهام گرفتن از فرم کتاب، به نحوی که در نهایت نه تقلید محسوب شود و نه فرم کلی کتاب در پیچ و خم و شکستگی خطوط طرح، فراموش شود، کار ساده ای نیست، بنابراین، «طرحی نو درانداختن» نگاه دیگری را می طلبد.



در این حالت خلاقیت، فرصتی ست تا زیستن با یک شئ را تجربه کنیم، با کتاب زیستن را. اینکه به ورق خوردن و فشردگی کاغذهایش، باز و بسته شدن اش، سایه روشنی که در یک کتاب نیمه بسته بر کلمات می افتد و... توجه شود، سبب فهم چیستی شئ آنگونه که هست و زنده شدن ارتباط آن با فرد، خواهد بود.




شخص در ذهن خود میان ورق های کتاب قدم می زند، کنار کلمات می نشیند، می تواند بر لبه ی کتاب راه برود، روی سیاهی حروف قدم بزند و...این زیستن، حقیقت پنهان در کتاب را برای فرد روشن می کند. فرمی می شود که در این نمونه می بینیم، ساده اما غنی.





فضای داخل کتابخانه، حکم ذهن طراح را دارد که امکان عینی کردن لحظه های زندگی با/در کتاب را فراهم می آورد. طبقات، کاغذ های در پرسپکتیو رفته ای که بر رویشان می شود قدم زد و هر کتاب، کلمه ای که این بنا، در قالب کتابی بزرگ در خود جای داده است.





آشنایی بیشتر؟




۴ نظر:

ناشناس گفت...

سلام نازنین!
شاید هر چیزی نه انچنان زیبا باشد که مامی انگاریم.تحلیل زیبایی بوداما یه احساسه غریب همیشه هست که میگه فضاها چه چیزی باید داشته باشن شایسته ی انسان ؟
تازه کدامین ادمی انکه خدا خواست و افرید یا انکه ما ساخیم و ندانستیم چیست جز پوست و تنی !
حالا دیگه انتخاب با ماست که بخواهیم کجا باشیم با چه حسی و چه معنایی!
و فراموش نشه او می اید همه جا و همیشه دستش برای بودنه با ما کناره دستمونه!
با صمیمانه ترین مهرها به تو که روشنایی کار توست*

افروز نبوی گفت...

پریماه عزیزم...برای تو نامی نمی شه متصور شد، اما دوست داشتم اسم ات بالای نوشته ات بود...نگاه ات رو دوست دارم ...اگرچه گذشتن از «ذهنیت»،"انتخاب" سختیه، ولی شاید در پس «انگاره» ها، خلاقیت، آزادانه تر بتونه پرسه بزنه...خوشحالم کردی،بی نهایت ممنونم لطیف!

ناشناس گفت...

بسیار نگاه موشکافانه و دقیقی بود .


ف. ن .

شیراز من گفت...

خیلی عالی بود
پست های پاگردتون خیلی مفید بود و استفاده کردم
یاد گرفتن واقعاً عطشم رو سیراب میکنه، البته شاید هم عطشم رو بیشتر کنه
ممنون