۱۳۹۵-۰۶-۲۱

جایی برای آرمیدن کشتی ها نیست



هتل فارلدا(Faralda Crane Hotel)، یک هتل لوکس، در یکی از بنادر آمستردام است. منطقه ای که هتل در آن قرار دارد، یکی از مراکز اصلی برگزاری فستیوال ها و جشنواره ها است. به مراکز هنری و تفریحی منحصر بفردی نزدیک است و پنجره هایش منظره ای ویژه را قاب گرفته اند. اما داستان این هتل کمی با دیگر هتل های لوکس دنیا تفاوت دارد.


در حقیقت ابتدای این داستان در سال 1946 و با راه اندازی یک کارخانه ی بزرگ کشتی سازی آغاز می شود و در سال 1979 با تعطیلی کارخانه برای مدت 32 سال، شکل خام و معمول فراز و فرود حیات یک بندرگاه را حفظ می کند تا اینکه در سال 2011 با زمزمه هایی جهت جان دوباره بخشیدن به کل سایت، روند داستان تغییر می کند.


سوله ها و کانتینرهای حمل بار، تبدیل به بار و رستوران و مرکز خرید شدند. محوطه های وسیع سرد و صنعتی که زمانی تنها محل رفت و آمد کارگران و کشتی های نوساخته بود، حالا قرار بود در گرماگرم تجارت اشیاء و خنده ها و به هم خوردن لیوان ها، جلوه گری کند. 




در همین میان، چرا تاور کرین 50 متری کارخانه، دراین جلوه گری شریک نشود؟



از سال 2011 تا 2015 با بازسازی گسترده ای که بر روی تاور کرین انجام می شود، در نهایت این غول تنها مانده و قدیمی، تبدیل به یک هتل لوکس می گردد که در حقیقت  نمای نه چندان جذابش، تعریفی جدید برای واژه ی "لوکس" ساخته است. 


این هتل تنها 3 سوئیت دارد. سوئیت میانی، اتاقک تاور بوده و سپس دو اتاقک دیگر در بالا و پایین آن نصب شده اند. در بالاترین نقطه، یک جکوزی قرار دارد و ویژگی منحصر به فرد این هتل ( تا این لحظه) وجود یک استودیوی تلویزیونی در ارتفاع 15 متری تاور است که می تواند توسط مهمانان رزرو شده و از آن استفاده کنند. تعمیر و توسعه ی تاور کرین چالش های منحصر بفردی داشته است. برای هر سوئیت بیش از یک میلیون یورو هزینه شده و تمامی تمهیدات امنیتی و حریق برای آن در بالاترین حد درنظر گرفته شده است.


سه سوئیت به ترتیب از بالا به پایین با نام های "Mystic Suite"، "Secret Suite" و "Free Spirit Suite" طراحی نسبتا جسورانه و مدرن با حال و هوای الگوهای دهه 60 و 70 دارند. صندلی معروف چارلز ایمز، پارچه هایی با جلوه ی بصری ساده اما قوی در انتقال حس راحتی و گرما و ردپایی هم از پاپ آرت، تم اصلی طراحی داخلی است. 









با این حال، آنچه که مسئولان هتل با افتخار عامل اساسی لوکس بودن هتل می دانند، چیز دیگری است. اگر کمی در محوطه ی اطراف هتل پرسه بزنید، به سختی می توانید تصور کنید که یک هتل لوکس در ارتفاع چهل متری بالای سرتان قرار گرفته است. اگر اساسا محله و منطقه ی قرارگیری یک اقامتگاه که به صفت ویژه ی "لوکس" مزین شده، حداقل توقعات اقامت کنندگان را از لحاظ بصری تامین نکند، چگونه می تواند مصداق بارز صفتی باشد که بشدت جذاب است و خواهان بسیار دارد؟



از این گذشته، ظاهر هتل، به واسطه ی ساختارش، سمبل تمام قد اندیشه ای است که پس از جنگ جهانی دوم، سازندگی و رونق دوباره چرخ اقتصاد را نشانه رفته بود. هتل فارلدا، حالا اما، غول آرام و پیری است که حتی ترکیب صنعتی و مدرن رنگ هایش، نمی تواند سایه ی تاریخ دارش ، که شبانه روز بر محیط اطراف چروک می اندازد، را از دید مخاطب، مخفی نگه دارد.


پس چه چیزی معرف لوکس بودن این هتل است؟ پاسخ مسئولان هتل، امنیت بالای آن است. یعنی بستر معمولی، ظاهر عجیب و دکوراسیونی که تقریبا مصداق های فراوانی از آن می توان در هر جای دیگر جهان پیدا کرد، در پس ویژگی "امن بودن" هتل می توانند خود را پنهان کنند و امنیت می تواند با افتخار سینه ی خود را سپر کند و بر فراز قله ی طلاییِ واژه ی لوکس بدرخشد.


من تا حدودی به مسئولان این هتل حق می دهم که امنیت را وزنه ی سنگین لوکس بودن آن بدانند. واقعیت این است که ما هرچه در این عصر عجیب و گنگ پیش می رویم، امنیت خواه ناخواه به امری لوکس بدل می شود. اینکه اتفاقاتی تلخ و ناگهانی در فضاهای غیرقابل پیشبینی بر سر مردمی بی خبر و بی گناه آوار می شود، خود به خود امنیت را به یک کالا تبدیل می کند؛ کالایی که مسلماً چندان هم ارزان نخواهد بود. 

از دو دیدگاه می توان وضعیت این هتل را بررسی کرد.
در دیدگاه اول، هتل فارلدا جایی است که میهمانانش را در برابر ناگواری های محتمل جهان بیرون محافظت می کند. علاوه بر تمهیدات ویژه و پوشش کامل امنیتی تمامی هتل، سازه ی استوار آن، خود به ایجاد حس امنیت کمک می کند. نکته ی جالب، وجود استودیوی تلویزیونی است که جهت تهیه و ضبط برنامه و پوشش خبری تا برگزاری جلسات و کنفرانس ها می توان از آن استفاده کرد. 



به خصوص در نظر گرفتن این کاربری خاص، ذهن را به سمت وجود نوعی تفکر آخرالزمانی قلقلک می دهد. فضای شدیدا رسمی داخل استودیو که هیچ رگه ی مشترکی با فضاهای مفرح سوئیت ها ندارد، احتمال وجود چنین تفکری را پررنگ تر می کند. گویی طراحان، زمانی را تصور کرده اند که در آن، محیط  گرداگرد این جرثقیل غول پیکر به حدی از ناامنی دچار شود که هتل را تبدیل به کشتی نوح کند. 


اما حالا بیایید کمی از این دیدگاه دراماتیک فاصله بگیریم و از زاویه ای دلچسب تر به آن نگاه کنیم. به گمان من این هتل می تواند تعریف مدرن و در عین حال پرجاذبه ای باشد برای فعل زاویه نشینی! به دلیل استخوان بندی تک مهره ای هتل، معماری آن بیش از آنکه دعوت به جمع گرایی کند ( قاعده ای که خواه نا خواه در معماری هر هتلی در حالت معمول جلوه گر است) انزوای دلپذیری در میان آسمان و زمین را وعده می دهد. فرصتی مغتنم برای بلند کردن سر از متن پیچ در پیچ اجتماع که تار و پود هزاران گره ای اش از رویداد های واقعی و مجازی، گاهی اوقات، مجال نفسِ آسوده کشیدن به آدم نمی دهد.


بودن در آن ارتفاع و نگاه به شهر پر جنب و جوش زیر پا و چراغانی های بی پایانش، حسی را در آدمی ایجاد می کند که تا جای ممکن به ریشه ی لاتین1 واژه امنیت نزدیک است تا معنای رایج و امروزی اش! همچنان که در منظر گسترده در زیر پا، گالری ها و رستوران ها پر و خالی می شوند، همزمان که مردم در محوطه به بهانه ی فستیوالی هنری، به جشن و پایکوبی می پردازند، تماشای این روح حیات بخش جاری در رگ های ظریف شهر، در حالی که هم از آن دور هستید و هم به آن نزدیک، آسودگی خاطر را همانند یک کالای لوکس و گرانبها به آدمی هدیه می دهد.


خوانش جدید از عناصر تاریخی و تعریف کاربری های خلاقانه برای آن ها، امکان ها و فرصت هایی نو برای انتخاب می آفریند. برای فاصله گرفتن از شلوغی و گرفتاری، برای گوشه نشینی های موقت و ضروری، فرد می تواند از کنج نیمه تاریک دِیری در میان دشتی خارج از شهر یا مخفی در دل کوهستانی دور، تا جرثقیلی چهل متری و مدرن درست در مرکز یک مکان فرهنگی تفریحی شلوغ، به فراخور طرز تفکرش، جایی را انتخاب کند و در عین حال، حسی مشترک را تجربه کند.


احترام قائل شدن برای تاریخ و داستان هایی که اشیاء از سر می گذرانند، این امکان را خواه ناخواه برای طراح فراهم می کند تا توانایی خوانش جدید از وجوهی از محیط اطراف را داشته باشد که برای مدت زمان طولانی در سایه های فراموشی پنهان مانده اند. همین خصلت باعث می شود تا بازسازی و راه اندازی دوباره ی یک بنا یا المان شهری تاریخی، به شکلی یکپارچه، عمیق و به جا رخ دهد. درست مانند سرنخ های قابل تاملی که در بخش های مختلف این هتل-جرثقیل می توان یافت: استفاده از کلاه خود برادی (Brodie Helmet) مختص جنگ های جهانی اول و دوم به عنوان لوستر، پنجره های گرد و درهای ویژه کشتی ها که گویی یادمان هایی از تمامی کشتی های ساخته شده در دوران اوج فعالیت جرثقیل هستند و رنگ بندی نمای جرثقیل که ظاهرا بر اساس همان الگوی اولیه و اصلی، اجرا شده است.



برداشت من این است که معماری در هر دوره ای، سمبلی از وضعیت تعاملات آدمی با جهان پیرامونش است. اینکه با صرف هزینه ای گزاف، امکانی فراهم شود تا در بحبوحه ی تماشا و گفتگوهای همیشه، درست در مرکز آن، افراد بتوانند کمی فاصله بگیرند و به ذهنشان استراحت بدهند، و آن را مکانی لوکس بدانند در تقابل با زمانی که یک هتل لوکس در مکانی زیبا و آرام، با ظاهری مجلل و یا هنرمندانه، مزین به مبلمان قیمتی و یا چشم نواز تعریف می شد، جایی که میهمانان در کنار هم جمع می شدند و از جلوه گری درخشان "زیبایی" لذت می بردند، نشان دهنده وجود نیازهای نو ظهوری است که در جامعه به اقتضای زمان شکل گرفته و دیگر تنها به نمایش گذاشتن زیبایی های فاخر جوابگوی آن نیست. استقبال چشمگیر از هتل فارلدا، مصداق روشن همین جهت گیری های نوین آدمی در برابر محیط و شرایط زندگی است. در حقیقت در این هتل، زیبایی در قالب شکل واقعی و روزمره ی پر جنب و جوش شهر و آدم هایش در پس زمینه ای تاریخی و صنعتی، میهمانان را مجذوب خود می کند و نه فقط با قاب گرفتن مناظری انتزاعی و گاهی آرمانی.















(1): ریشه ی لاتین "Security"، "Sucurus" است. به معنای آسوده خاطر، فارغ البال، خونسرد، بی پروا می باشد.




۱۳۹۵-۰۳-۲۸

Dancing In The Desert







Outside of Taos, New Mexico, you'll find a community of people living in
 off-grid homes made of garbage. The homes are called Earthships and were
 invented by Michael Reynolds.
 Flora Lichtman & Katherine Wells went to Taos to check them out.







۱۳۹۵-۰۳-۰۱

Baroco




...
پلاسنثیا غرولندکنان آنها را به حال خود گذاشت و مردِ آراسته به کیسه زیر چشم، نفس راحتی کشید.
گفت: دنبال من بیایید!
و پشت به کاروایو کرد و راهرو را تا پنجره ای مشرف به دیوار پوسته پوسته ی یک حیاط خلوت یا کوچه ای بن بست ادامه داد.
موقعی که بنظر می رسید خیال دارد خود را از پنجره به بیرون پرت کند، مردِ مزین به کیسه زیر چشم، نیم چرخی زد و از دری داخل رفت که تقریباً یکراست به پلکانی کوتاه باز می شد.
به اتاقی مربع شکل رسیدند که جز آسانسور در دیگری نداشت. در آن چپیدند و مرد پایین ترین دکمه را فشردکاروایو حدس زد که به آخرین زیرزمین می روند.
آسانسور به سالنی باز شد که مطابق معیارهای رفاهی "واگن های تختی" ایام بین دو جنگ، آن را موکت و مبله کرده بودند. همه چیز بوی نم می داد و گذر زمان، رنگ از اتصال های هر شیئ می زدود؛ پنداری خبر تجزیه شان از آنجا اعلام می شد.
نگهبانی مشخصات کاروایو را وارد دفتر کرد و مردِ آراسته به کیسه زیر چشم، او را به جوانی سپرد با سر و شکل گویندگان تلویزیون که کت و شلوار و جلیقه به تن داشت و درخشش لبخندش به برق موی بریانتین خورده اش باجی نمی داد.
وقتی درِ بزرگ با روکش چرم طبیعی باز شد،[کاروایو] فهمید به مقصد رسیده است.
...






قتل در کمیته مرکزی 
نویسنده: مانوئل باثکث مونتالبان
مترجم: کاوه میرعباسی
انتشارات نیلوفر