آستاره
Thursday, June 19, 2008
Tuesday, June 10, 2008
EverLand

پنجره ای که کادر برج ایفل شده، امکان خلق زبانی جدید و یگانه را برای معماری فراهم کرده است. زبانی که تنها در مکالمات پنهان ذهن و عناصر، قابل درک و استفاده است و آنچه که مهم است و کیفیت معماری و در تفکر عامه پسند، میزان دلنشین بودن یک فضا را مشخص می کند، نوع و سطح مکالمه ای است که بین انسان و محیط پیرامونش شکل می گیرد.
این، پنجره ی هتل اورلند است. تک اتاقی که بر بنای Palais de Tokyo جای گرفته و همچون ایفل، بیانگر طرز تفکر زمانه ی خویش است.عملکردی که برای این اتاق در نظر گرفته شده یعنی هتل بودنش و همچنین معماری داخلی زیبا، مدرن،چشم نواز و با شکوه آن، بستر ذهنی بسیار نویی فراهم می آورد و در واقع مخاطب را در زاویه ی دیدی قرار می دهد تا به پاریس و سمبل جاودانه ی آن نگاهی جدید بیاندازد.
هتل اورلند، نماینده ی کیفیت هنر و اثر هنری معاصر است، با این حال انعطاف پذیری بالقوه ای که تکنولوژی به هنر و معماری هدیه کرده، حرف مشترکی ست که ایفل و هتل بیان می کنند.هر دو از شالوده شکنی و فرا رفتن از مرزهای بسته و تنگ توانایی های شناخته شده سخن می گویند و هر دو یگانه و درخشان از عصاره ی ابتکار، از میانه ی متنی کهن برخاسته اند.

اما در این میان، حرف دیگری هست که خواسته ی نهایی هنر را در دو بازه ی زمانی متفاوت، رو در روی یکدیگر قرار می دهد. ایفل نمادی ست جاودانه، برجی ست که برای تمامی اعصار ساخته شده، بیانیه ی مفصل،غنی و زیبایی ست که دوام و همیشه «بودن» را در قالب عینی و بصری، برای هنر می طلبد و این سخنی ست که در عصر حاضر هرگز به میان نمی آید.
هتل اورلند، پس از ساخته شدن اش در سال 2002، هر از چند گاهی به مکان های مختلف «سفر» می کند، بر بام بنایی خاص و یا هرجای دیگری می نشیند و ذهنیت مخاطبانش را نسبت به محیط به چالش می کشد. این هتل در دو زمینه ی مختلف یکی هنر چیدمان و دیگری هنر معماری، آرزوی دیرینه ای را برآورده ساخته است. اینکه مخاطب بتواند در درون اثر هنری زندگی کند(هر چند کوتاه) و جزئی از هنر بودن را تجربه کند و همچنین امکان حرکت و جا به جایی بنا بر سطح سایت گسترده ای به نام کره ی زمین، خواسته هایی ست که در پس ذهن هر هنرمند و معماری پرسه می زند.
Palais de Tokyo, France
Museum of Contemporary Art Leipzig, Germany
در نزدیکی هنر به مردم، انعطاف پذیری و عدم ماندگاری ظاهری آن، نوعی جاودانگی ِ پنهان وجود دارد. هتل اورلند در پایان سال 2008 ، از روی بام Palais de Tokyo برچیده خواهد شد و به مکانی دیگر و شاید بر بامی دیگر منتقل شود،اما هرگز «تاثیر» ی که بر نگاه مخاطبانش نسبت به ایفل و در کل محیط پیرامون، گذاشته، فراموش نمی شود. این جاودانگی «تاثیر» گذاری هنر معاصر است که هدف می شود، نه ماندگاری «اثر هنری» و همین امر سبب می شود که هنر معاصر، خارج از حد و مرز قالب ها، بی شکل و جهانی، حقیقت وجود خود را در اذهان، ثبت کند.
Labels: پاگرد
Tuesday, April 29, 2008
Thursday, April 17, 2008
از صفر به
سه فضا وجود دارد. شماره ي يك، كه نخستين است و آغاز گر كنشي خلاق در معمار. اين فضا را فضاي صفر مي نامم. اگر كمي از اين فضا فاصله بگيريم و بخواهيم در گستره ي بي انتهاي خلاقيت به طور كلي به اين « صفر» نگاه كنيم، در حقيقت ما شاهد لحظه ي زايش فكري نو، ابتكار و يا تنها روشن شدن راه حلي براي يك مسئله، هستيم. پس اين فضاي صفر از نوعي انتزاع آغشته به ذخاير تصويري شكل گرفته، در نتيجه، در زمين خيال ريشه دارد و ويژگي هايش آنچنان است كه اگر بخواهيم آن را در خاك واقعيت بكاريم، خشك مي شود!
شماره ي دو، فضاي اول است كه معمار متاثر از فضاي صفر، ترسيم و در نهايت اجرا مي كند. آن خلوص تجريدي و خيالي به هنگام فرو ريختن در قالب بصري و عيني، تبخير مي شود و ناپيدا در بافت ساده شده ي « موجود» رسوخ مي كند. بنابراين فضاي اول، در برخي و يا بسياري از وجوهش شبيه به فضاي صفر است اما از آن فاصله دارد، هر قدر هم كه اين فاصله كم باشد و تفاوت ها ناچيز.
همانند عكاسي روايي، كه در آن سلسله عكس ها، روايتي مشخص را بيان مي كنند اما هر عكس يگانه است و با ديگري متفاوت. در معماري، آن روايت مشخص، تعريف يك واژه است. اين واژه مي تواند كاربري اي خاص( مثال: كتابخانه) و يا امري كه از آن فضا انتظار مي رود ( مثال: تمركز) باشد. در واقع هسته ي اصلي فضاي صفر، گرد همين واژه شكل مي گيرد و بسط مي يابد و اين واژه فاصله ي ميان دو فضاي صفر و يك را پر مي كند و اين دو را به هم مربوط مي سازد.
شماره ي سه، فضاي دوم است كه برداشت مخاطب از فضاي اول است. اين فضا خارج از بعد زمان و مكان، در ذهن مخاطب پديدار مي شود. به هنگام مواجه ي مخاطب با فضاي اول، آنچه كه مي بيند، با دو عنصر تركيب مي شود، پيش زمينه ي فكري و وضعيت روحي. اين تركيب، طي تجزيه و تحليل، برداشتي در اختيار قرار مي دهد كه بعد دارد، فضا ست. اين فضاي دوم، بسته به دو عنصر نام برده، بين شبيه بودن به فضاي اول و يا نگاتيو آن بودن در نوسان است. در هر صورت آنچه كه در ذهن مخاطب شكل مي گيرد، « همان» فضاي اول نمي تواند باشد و بارزترين امري كه اين دو را از هم جدا مي كند، كيفيت فضاي دوم است، در واقع تجريدي بودن اين فضا، با آنكه ياخته هايش از يك امر واقعي تغذيه مي كند، فاصله اي را با فضاي اول ايجاد مي كند و چيزي كه اين فاصله را پر مي كند، تعريف واژه نيست، بلكه استنباط مخاطب از آن تعريف است.
نكته ي مهم آن است كه فضاي دوم و صفر به مراتب به هم نزديك ترند تا به فضاي اول و اين شايد زيبايي نهفته و شگفت آور در معماري ( و يا هر هنر ديگري) باشد كه مخاطب، از طريق اثر ، كه قطعا محدود است، به دنياي خيال آفريننده و يا هنرمند، پل مي زند، با زواياي مختلف آن جهان نو، از طريق درك اثر، آشنا مي شود. هر چه اين درك عميق تر باشد، كرانه هاي بيشتري از جهان هنرمند، كشف مي شود.
براي/ در ضيافت پنجم
ميهمانان ديگر؟
Labels: پاگرد
Tuesday, April 15, 2008
Thursday, April 03, 2008
HoteL PuertA AmericA Madrid

Hotel Puerta America مجموعه ی نایابی از اسم ها ست. اسم هایی که جهانی هستند و هرکدام در طرح و اثر صاحبانشان، نفوذ دارند وهمین امر می تواند برای جذب بسیاری از افراد حرفه ای و آشنا با معماری، به خوبی عمل کند و اعتباری دو چندان برای هتل بیافریند.

طراح نمای خارجی: Jean Nouvel
در طراحی این هتل، 18 معمار و طراح مشهور حضور داشته اند، به عبارتی 18 تعریف جدید از واژه ی «هتل» را می توان در اینجا شاهد بود. ضاحا حدید، نورمن فاستر، ژان نوول، آراتا ایسوزاکی و ... افرادی جهانی اند چراکه در حرفه ی خود به فردیت رسیده اند و کار آنها امضا دارد. اما نکته ی مهم این است که این افراد، به نوبه ی خود، در جهت شکستن مرزبندی «نام» ها تلاش می کنند. اقلیم، عملکرد و استانداردهایی که به دنبال دارد، تاریخ و پیشینه ی محیط، محدوده هایی هستند که این معماران سعی دارند تا از سیطره ی آن فرا روند.
لابی :
همکف. طراح: John Pawson

طبقه ی اول. طراح: zaha hadid
طبقه ی چهارم. طراح: Plasma Studio
طبقه ی ششم. طراح: Marc Newson

طبقه ی هشتم. طراح: Kathryn Findlay
« تکرار» در این هتل، امری ست که تنها برای «نام» فضاها ( لابی، اتاق، سوییت،...) رخ می دهد و هر طبقه، فرصتی ست برای زیستن در جهانی نو، مواجهه با نگاهی خاص و کسب تجربه ای جدید از فهم ترکیب رنگ و حجم.
راه رو :
طبقه ی دوم. طراح: Norman Foster

واژه ی هتل، واژه ی هویت را به دنبال خود می آورد. هتل، می تواند مجالی باشد برای به نمایش گذاشتن مدلی مینیاتوری از فرهنگ و معماری ویژه ی یک سرزمین و در نتیجه ایجاد آشنایی میان تازه وارد و سرزمین تازه یافته. اما در این نمونه، هویت، بسیار کمرنگ و دور، پشت پنجره های هتل جاری ست.
اتاق/ سوئیت:

طبقه ی اول. طراح: zaha hadid
طبقه ی اول. طراح: zaha hadid


طبقه ی دهم. طراح: Arata Isozaki
طبقه ی دوازدهم. طراح: Jean Nouvel

طبقه ی دوازدهم. طراح: Jean Nouvel
شخصیتی که برای این هتل تعریف شده، شخصیتی ست که در رگ هایش،« جهانی بودن»، به معنای واقعی، در جریان است و نبض آن هردم با آمد و شد مسافران از تمام نقاط دنیا، تندتر می زند. جا دادن جهانی ( جهان هایی؟) در دل شهر مادرید، کار ساده ای نیست، این هتل باید بافتی باشد که زوایایش با زوایای موزون و ناموزون بافت غنی شهری بخواند و به علاوه ، بر جاذبه های توریستی این شهر بتابد.

پارکینگ. طراح: Teresa Sapey

طبقه ی سیزدهم. طراح: Jean Nouvel
بار و رستوران «Lgrimas Negras». طراح:Christian Liaigre
بار و رستوران «Lgrimas Negras». طراح:Christian Liaigre
Marmo Bar . طراح:Marc Newson
Hotel Puerta America ، معیاری ست برای سنجش تفکر ملت اسپانیا. تفکری جدید و در عین حال قدردان و نگهدار پیشینه ی تاریخی، که به هنر، ادبیات و معماری این سرزمین غنا می بخشد.
آشنایی با هتل؟
Labels: پاگرد















