
آفتاب از میان شاخه های در هم تنیده ی درختان، به زمین می تابد. می شود رنگ آبی آسمان را در جاهایی که شاخه ها کمترند دید و یا شاهد رقص لکه های نور بر پهنه ی به خزه نشسته ی تنه های مرطوب جنگلی بود.

میان درختان هماهنگی غریبی وجود دارد، خط سیر قرارگیری شان در کنار هم از هندسه ی خاصی پیروی می کند که برای ما ناآشنا است. تا دور دست هرچه هست درخت است و افقی که میان معلوم و نامعلوم، فرد را معلق نگه می دارد.

جنگل سپید، تبلور انتزاعی وجهی از طبیعت است، مرزی است سه بعدی میان تصویر ذهنی "جنگل" و امری واقعی به نام فضا. تمام آنچه که در پس سادگی و زیبایی این بنا نهفته است، بر واژه ی "آگاهی" متمرکز است. آگاهی ای که از حد و مرز عینی بنا رفته رفته ، فاصله می گیرد و کمرنگ می شود.

وقتی در داخل بنا هستیم، همه چیز تداعی گر است. ستون ها، پنجره هایی که در سقف تعبیه شده اند و پنجره های دور تا دور بنا که کادری از تنه ی درختان محوطه ساخته، همه خطی برای ذهن رسم می کنند که انتهایش به تصویر جنگل ختم می شود.

زمانی که در محوطه می ایستیم و به بنا نگاه می کنیم، این درختان اند که واقعی تر می نمایند و بنا در پس انعکاس ها و بازتاب ها، نور و سایه و تجربه های ذهنی مخاطبانش، به وهم و ناموجودی، نزدیک و از آن دور می شود.
اما هر چه افق، رنگمایه های تیره تر به خود می گیرد، وجه موهوم معماری بنا، از میان می رود تا جایی که در شب، ساده بودن ، همه ویژگی های بنا را تحت تاثیر قرار می دهد.
اما هر چه افق، رنگمایه های تیره تر به خود می گیرد، وجه موهوم معماری بنا، از میان می رود تا جایی که در شب، ساده بودن ، همه ویژگی های بنا را تحت تاثیر قرار می دهد.


آقای Junya Ishigami جنگل سپید را برای دانشجویانی طراحی کرده است که علاقمند به ساختن اشیاء ( از مبلمان گرفته تا روبوت) هستند. مکانی که اساسا هیچ چیزش معلوم و قطعی نیست، منعطف است و اصلا سعی بر مطرح ساختن خود ندارد.